رانــــــــــــــــــــده شـــــــــــده
نیامــــدی و سالها نــــظر به جـــــاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم از میان کسانیکه برای دعای باران به تپه ها می روند فقط کسانی با خود چتر می برند که به دعای خود ایمان دارند.... و از میان تمام مردم فقط دخترکی با خود چتر آورده بود.... تــــصور های باطــــل نقش زد آینده ما را به تصویری مجازی خط کشید آیینه ما را غرورم را لباست می کنم باز التماست می کنم تا وقت دیدار دو چشمم فرش پایت می کنم جانم فدایت می کنم من را میازار شکستن های قلب پر غرورم تحمل کردن کوه صبورم شمردن های تکرار شب و روز غم شب تلخی و تنهایی ام روش برای آن دو چشم کهربایی که آتش زد مرا با بی وفایی برای بوسه هنگام دیدار وداع تلخمان با چشم غم دار شکسته قلب من بشکستی و از من نپرسیدیپ تب سوزنده آهم دیدی وهرگز نترسیدی هنوزم آسمانم را فقط تنها تو خورشیدی کشانیدی به ویرانی مرا از هم تو پاشیدی غرورم را لباست می کنم باز التماست می کنم تا وقت دیدار دو چشمم فرش پایت می کنم جانم فدایت می کنم من را میازار
آهای
دخترک سنگ دل که غرور و
تکبر تمام وجودت رو دربر گرفته هرچی التماس کردم گریه کردم گفتم بدون تو میمیرم...... ...با مغروریت سرتو گرفتی بالا و گفتی هیچ راهی نداره...... چشاتو
بستی و نگفتی بدون من میمیره اگه کنارش
نمونم دنیاش رنگ غم میگیره حالا بدون
تو دیگه بارون رو دوست ندارم تو کوچه
وایسادن زیر ناودون رو دوست ندارم جانم به فدای غربتت علی جان که بعد از یاس کبودت جز چاه هیچ همدمی نداشتی.... واي از غرور تازه به دوران رسيده اي اما مسير جاده به بن بست مي رود




احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست











گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
آن ديگري هميشه به پيوست مي رود



